سيد جلال الدين آشتياني

58

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

انسان و جماد و نبات و حيوان اگرچه به حسب مفهوم و معنا ثابت الهويه‌اند و لكن به حسب تحقق خارجى و وجود عينى نفس حركت و تجدد و انقضايند ، يعنى معناى انسان اگرچه به حسب نفس مفهوم و ذات غير حركت است و عقل حركت را عارض بر آن مىداند ، ولى به حسب هويت خارجيه عين حركت و تجدد است و جهت ثبات و استقرار و عدم سيلان در آن فرض نمىشود ، مگر آن‌كه به واسطهء حركات متصله داراى جنبه تجرد شود و به صرف كسب يك نحوه از وجود تجردى ولو به نحو ضعف به همان اندازه از نشاهء دنيا به آخرت انتقال پيدا مىنمايد . بنابر حركت جوهريه ، حركت به حسب وجود خارجى لازم غيرمنفك وجود جسمانى است و چون حركت ذاتى و جوهرى وجود جوهر است ، جعل وجود جوهر همان جعل حركت است و متحرك جوهرى در حركت محتاج به جعل نمىباشد . اگر كسى بگويد : موضوع حركت بايد امرى ثابت باشد ، بنابر حركت جوهريه بايد ثبات به حسب ماهيت و معنا را قصد نمايد ، نه ثبات به حسب وجود خارجى و اين‌كه گفته‌اند : موضوع حركت بايد از جهتى بالقوه و از جهتى بالفعل باشد ، در حركات عارضهء بر وجود خارجى تمام و صحيح است و بنابر حركت جوهريه قابل و فاعل مباشر حركت به يك وجود موجودند ، چون تفكيك و عروض به حسب تحليل عقل است و چون فاعل مباشر و مزاول حركات عرضيه در حركت جوهرى و ذاتى كه مبدأ حركات عرضيه است ، با حركت به يك وجود موجودند ، ثباتش عين حركت و فعليتش عين قوه است و در جاى خود گفته‌ايم در حركت جوهريه صور متوارده چون به نحو لبس بعد لبس است ، نه خلع و لبس . هر صورت ماقبل به‌عينها قوه از براى صورت بعدى است . در خارج آنچه كه در سير استكمال واقع شده است ، وجودى است كه عين تجدد و انقضا و تصرم و سيلان است و اين وجود تجددى در اتصاف به حركت و سيلان احتياج به جاعل ندارد ، احتياج به جاعل در صورتى براى وجود سيلانى